nice
آه ای کاش تو در دهکده ی کوچک قلبم باشی تا ابد تا در آن دهکده ی کوچک سرخ آسمان مهتابیست تا که در جان دلم رود محبت جاریست تا طلوع فردا آن طلوعی که در آن عشق تو تابش دارد تا زمانی که تو خورشید شوی پرتو عشق تو آن دهکده را گرم کند تو بهاری تو نیازی واسه ی دهکده ی کوچک من آسمانش گله دارد از من که چرا پادشه نور نمی آید پس؟ که چرا عشق نمی تابد پس؟ من چه گویم اورا؟! تو بیا پادشه خوبی و عشق تا که این دهکده دریا گردد غرق در آرامش چند شب بود که من خواب تو را میدیدم خواب دیدم که فراری هستی می گریزی از شهر پاسبان ها همه جا نام تو را می خوانند جارچی ها همه جا عکس تورا می کوبند سر هر کوی و گذر قصه ی تعبیر تو بود مردم و تیر و تفنگ اسب هایی چابک متهم قاتل گل های سفید جایزه یک گل رز و تو میدانی من عاشق گل های رزم دوست دارم بنویسی ب کجا خواهی رفت و چرا مردم شهر در پی تو می گردند نگرانت شده ام بی جوابم مگذار پشت پاکت بنویس متهم قاتل گل های سپید و تومیدانی من عاشق گل های رزم عصر یک جمعه ی دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم ک چرا عشق ب انسان نرسیدست و هنوزم ک هنوز است غم عشق ب پایان نرسیدست بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید بنویسد که هنوزم ک هنوز است چرا یوسف گم گشته به کنعان نرسیدست و چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیدست عصر این جمعه ی دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس تو کجایی گل نرگس قاصدک امده بود و چه سرگردان بود.گفتم اورا چ خبر اوردی؟هیچ نگفت.گفتم از کوی نگارم خبری داری؟هیچ نگفت.گفتمش:خبر عهد و وفا یا خبر وصل و نگار؟یا که از مرگ رقیب اما نه"او رقیب من و من عاشق اوبرده از من دل و من هم باید بتوانم ک از او دل ببرم قاصدک این بار لب گشود و گفت:امدم تا خبری را ببرم گفته ان یار ک بپرسم از تو:زندگی چیست؟بگو عشق کجاست؟ گفتمش قاصدکا!تو به آن یار بگو:زندگی آبی دریاست و عشق غرق دریا شدن است ولی ای دوست بدان می توان غرق نشد می توان ماهی این دریا شد شاد و خرم ب شنا پرداخت *شرطش آن است ک عاشق نشوی* جای آن از ته دل وز سر جان همه را دوست بدار
خستگی عشق نمی داند چیست
نیمه شب گر در هوس خواب نهد چشم ب هم
خفته بیچاره و بی شک دلش از عشق تهیست
شیشه ی خواب شکن
سنگ بر 5ره ی بسته بزن
بال پرواز گشای
در همان ثانیه ها ک همه در خواب خوشند
دوست بی تاب سخن گفتن توست
نکند خواب بمانی و نگیری سهمی
شیشه خواب شکن
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |
تبلیغات 
